تبليغاتX
My best love is my God

My best love is my God

sallam be hameye dostaye golam khoshhalam ke be webam omadid faghat khaheshan nazar yadetoon nareee

1388/4/9

سلام بروبچ امیدوارم تیپ حال همتون میزون باشه خداییش چرت گفتما مگه میشه میزون نباشه بعد این همه فکر کردن ومشورت کردن با یه دوست به این نتیجه رسیدم که خاطراتم رو از بچگی تا الان تو وب بنویسم یعنی این وب قراره دفترچه خاطراتی باشه که کسی نه برای باز کردنش نه خوندنش سرزنشتون کنه بلکه خوشحالم میشم بخونید و نظر بدید خب اینجانب بسم ا...وقتی بچه بودم یه شیطون واقعی بودم یعنی هرکاری بهم میگفتن نکن بدتر اون کار رو انجام میدم و طوری اذیت میکردم که همه از دست من سرشون رو به دیوار میکوبیدن یادمه با مداد رنگیام رو مدام میتراشیدم خب چون بچه ی با سلیقه ای بودم وقتی میدم یکی از مدادام یه کوچولو از همه کوچیکتره بقیه مدادام رو انقدر میتراشیدم تا اندازه ی اون یکی بشه مامانم وقتی من بچه بودم دانشجو بود هروقت میخواست درس بخونه من میرفتم پیشش و مینشستم رو کتاباش و مامانم هم همیشه به خاطر کارای من شبا بیدار میموند و درس میخوند.بچگیام هیچ وقت وسایلم رو به کسی نمیدادم هیچ خودمم اصلا باشون بازی نمیکردم فقط یه خرس و خرگوش و میمون داشتم که از اصفهان بابام برام خریده بود با یه سماور فلزی کوچولو که یه دفعه ابجوش ریخته بودم توش بابام هم اومده بود وسایلم رو جمع کنه که ریخته بود رو دستش از اون به بعد هم هیچ وقت وسایلم رو جمع نکرد وقتی هم مامانم میخواست جمع کنه دستکش دستش میکرد. غذا خوردنم هم عین تارزان بود مامانم هروقت بهم میخواست غذا بده میگفت قان قان دهن باز منم برای اذیت کردنش میزدم زیر دستش و دستم رو میکردم تو ظرف غذا و با دست غذا میخوردم اخه بچگیام گامبو بودم طوری که یه بار مامان و بابام رفته بودن  مهمونی منو گذاشته بودن پیش مادر بزرگم منم وقتی اونا رفتن رفتم یه جایی قایم شدم و برای اولین بار ساکت نشستم زیر میز و به مادربزرگم که برای پیدا کردن من های های گریه میکرد میخندیدم همون موقع گرسنم شد و یه سیم رادیو که روکش نداشت(سیم لخت)گذاشتم تو دهنم یه لحظه کامل رفتم رو ویبره و بعد سیم رو از دهنم دراوردم و شروع کردم به گریه کردن میگن اخر هر خنده ای گریه ای هست همینه حالا این دفعه برعکس بود من گریه میکردم  مادر بزرگم به خاطر پیدا کردن من میخندید وقتی هم مامان و بابام برگشتن دیدن دور لبم تبخال زده و کلی به شکمو بودن من خندیدن نامردا به جای بوس کردن وناز کردنم بهم خندیدن از اون موقع هروقت میخواستن من رو جایی بذارن جیبام رو پرخوراکی میکردن این کار رو هم برای اینکه دیگه در و دیوار نخورم میکردن هم برای پیدا کردنم از روی اشغال پوستای خوراکیا خب دفعه ی بعد میخوام از بقیه کارام بگم که خودم وقتی یادشون میفتم کلی میخندم.


نظر نداده بری کاری میکنم اندازه ی فندق شی پس زود نظرت رو بده گلم...



+ ساعت: <-PostTime-> | نويسنده:   نظر دهيد


من از ادمای دروغگو متنفرم و برای پیدا کردن دوست زیاد تلاش نمیکنم چون هر کس دوست داشته باشه میتونه دست دوستی بهم بده منم با کمال میل قبول میکنم ولی اگه بفهمم طرف مقابلم بهم دروغ گفته حاضر نیستم حتی اسمش رو بیارم پس لطفا صادقانه نظر بدید ولی توهین نکنید منم صادقانه و خالصانه میگم عاشق همتونم


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

بهمن 1388
اسفند 1388
تير 1388
مرداد 1388
آذر 1388


آرشيو موضوعي


نويسندگان

elsa


پيوندها

من و تو اگه ما بشیم دنیا دیگه مال ما میشه(پوریا)
کالسکه سوار
ایرانی اصیل
نیما جووووونممممممممم
عکس.عکس.خفنگستان
کلوب دوستیابی
blue2girls
پیشرفت رپ فارسی
جن...زده...ها
ارمین جیجیلی
رسواترین عاشق ها
لبخند
هتل میثاق(بر و بکس باحال)
ارمین
رضایا وبکسش
بالای 20سال نیاد(سینا جووووون)
نوشین جوووون
این راه بی نهایت
شورتر از قند شیرین تر از نمک
ستاره ی نیلی(نیما جووووون)
حمید
اشکان
ملیکا
دلتنگی


قالب از

www.TakTemp.Com

عسل ح - نازنين
Powered By Mahblog


 RSS 

<-BlogAndPostTitle->



<-BlogTitle->

<-BlogDescription->

<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |


Design By : Night Skin